خرید بک لینک
شبهای جمعه و یکشنبه , برنامه ی من مثنوی تو را خواندن است . حضرت دوست چه بی منت به من می آموزی روش بهتر زیستن را .

تو به من آموختی که شادمانیِ حقیقی از آزادگی بر می خیزد و آزادگی یعنی دل کندن از تعلقاتی که به آن آویزان شده ایم.

اینهمه ارتباطاتِ بی جهت , رفت و آمدهای بی خودی , وسایل زندگی اضافی , قبول دعوتهای نابه جا , زیر بار منت رفتن ها و خریدهای نادرست ... هر کدام تعلقاتی هستند که بخشی از روح و ذهن ما را اشغال میکنند.

پس به هر چیزی که دل خواهی سپُرد .. از تو چیزی در نهان خواهد بُرد

و باز تو راه را نشان میدهی در بخشش.

" آدمی که اهل گذشت نباشد روی شادی در این عالم را نمی بیند. "

این درس دیگریست که من در محضر تو آموختم, که اگر وقت اضافی دارید وقتتان را وقف دیگران کنید. پول زیادی دارید , نیرو و انرژی دارید , آبرو دارید .. وقف دیگران کنید..

بالاخره ببخشید آنچه را که دارید و آنچه را که به جانتان چسبیده , همان را بکَنید و ببخشید . و اینجاست که آیه قران تداعی میشود:

لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شیء فان الله به علیم .

هرگز به نیکوکاری نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید , و از هر چه انفاق کنید قطعا خدا بدان داناست.

این آزادگی, سّر شادمانی مولانا بود ..

میگویند که در همین راستا, شمس تبریزی انگشتش را بر همان چیزهایی میگذارد که مولانا دوستش دارد و از او میخواهد که دیگر حتی یک ورق مطالعه نکند. سخنرانی ممنوع, کتاب خواندن ممنوع, مدرسه و درس دادن ممنوع, و حتی دوری از شاگردان و مریدانش را برایش تجویز میکند.

و مولانا همین کارها را میکند تا حقیقت رهایی را بیابد.

تعلقات اجازه پریدن به انسان نمیدهد , اجازه خنده نمیدهد ....

پی نوشت : البته که این درسها را در هیچ دانشگاهی نمیدهند و تنها در مکتب این بزرگان باید یاد گرفت...

و درسهای دیگر در لابه لای همین "مثنوی معنوی" برای من ......

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 2:29 توسط ری را |

برچسب: مولانا, نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:39

صفحه بندی