خرید بک لینک
امروز قرار بر این بود که بریم کنار رود , زیر بارون قدم بزنیم ... رفتیم و قدم زدیم.

اما قرار بر این نبود که این پیاده روی انقدر غصه مربوط به دارم حرف کنه ... گیج و غصه دار برگشتم.

- دلم میخواد راحت نگات کنم بانو .. کنارت به آرامش برسم, ولی نمی تونم ... باید دینم رو حفظ کنم.. میفهمی منو؟

* می فهمم ... میخوای که دیگه همو نبینیم... درکت میکنم.

- نه , میخوام که پیش بریم .. محـرمیت میخوام.

* منو اینجوری دیدی حامد ؟ یه بانـوی صـیغه ای ؟؟!!!!!

- می خوام ازدواج کنیم ... ازدواج.

خدایا منو بکش .. فقط همین.

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:00

صفحه بندی