خرید بک لینک
جلسه ی دوم کلاس تموم شد , استاد و همکلاسی ها جوری برای هم آرزوی تعطیلات خوب رو کردن و جوری به هم گفتن تعطیلات خوش بگذره , که من واقعا فکر کردم توی روزهای آینده جشنی چیزی قراره بر پا بشه ...

زیادی ؛

زیادی از سر همه ی آدمها ...

سلام بر حسین

پی نوشت :

میخواستم برای تو
شعریبنویسم
تیر امان نداد
نیزه امان نداد
شمشیر امان نداد

میخواستم برای تو
شعری بنویسم
که فرشتگان
به گریه ریختند به سرم
و نگذاشتند
کلمهای به کاغذ بیاید


میخواستم برای تو
شعری بنویسم
یکی در نقشه
کربلا را نشانم داد
و تا شام
مرا پیاده برد
با کاروانِ اندوه
با کاروان ِ زخم

***
میخواستم برایتو
شعری بنویسم
گریه امان نداد

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 12:54

صفحه بندی