خرید بک لینک

می خواستم چشم های تـو را ببوسم

تـو نبودی , بـاران بود

رو به آسمانِ بلندِ پُـر گفتگو گفتم :

تـو ندیدیش ؟!

و چیزی , صدایی

صدایی شبیه صدای آدمی آمد

گفت : نامش را بگو تا جست و جو کنیم

نفهمیدم چه شد که باز

یک هو و بی هوا , هوای تـو کردم

دیدم دارد ترانه ای به یادم می آید

گفتم : شوخی کردم به خدا

می خواستم صورتم از لمس لذیذ باران

فقط خیس گریه شود

ورنه کدام چشم

کدام بوسه

کدام گفت و گو ؟!!!

من هرگز هیچ میلی

به پنهان کردن کلمات بی رویا نداشته ام !

پی نوشت:

دلم میخواست سید علی صالحی رو یه روزی میدیدم و بهش میگفتم که لحظه به لحظه ی شعرهاشو زندگی کردم ؛ همیشه تمام حس و حال هامو توی شعرهاش پیدا کردم

پی نوشت :

چه بارونی داره میاد ...

دلم واسه یه پیاده روی توو دل پاییز چه زود تنگ شده

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 4 ارديبهشت 1399 ساعت: 6:09

صفحه بندی