بعدا متوجه شدم که حامد درِ گوش عاقد ازش خواهش کرده که یه کم صبر کنه که موقع اذان بشه ..... گفته خانومِ من همیشه دلش میخواد اتفاقات مهم زندگیش موقع اذان و لا به لای شنیدن صدای اذان بیفته ..
صدای اذان از مسجدِ نزدیک محضر ، کامل به گوشمون میرسید که عاقد شروع به خوندن کرده بود و بله رو گرفت...
پی نوشت:
خیلی حس خوبی داشتم که زمان عقدمون موقع اذان ظهر شده ،
خیلی حس خوب تری داشتم وقتی فهمیدم حامد انقدر دقت داشته که این نکته که تقریبا دو ماه پیش ازم شنیده بود رو یادش نگه داشته..![]()
زمان عقد 13:10 .... متاهل شدنت مبارک بانو ![]()
* در گوشم توو محضر میگه: " منم وضو دارم بانوی من، نگران نباش که نکنه یادم رفته باشه"
** مرسی از این همه توجه و دقتی که به خواسته های من داری عشقم![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور