امشب سکوتی سنگین حکمفرمای جمع سه نفره ی خانه ی ما شده بود ؛ سایه سنگینِ تاخیری که در ویزای حامد پیش اومده .. و این سکوت هم شاید اون سنگینی رو بیشتر به رخ می کشید.
شاید هر کدوممون توو این سکوت ، عالمی رو می کاوید.
،
.
.
تصور کن حال و روز موسی را ، وقتی که مامور فرعون رو کُشد و از ترس فرار کرد ؛ دیگه نه امنیت داشت و نه پولی ...
ماجرایی که در سوره قصص به آیه 23 میرسه ، اونجا که موسی به دو دختر جوان بر میخوره که به گوسفندانشون اجازه ی آب خوردن نمی دادند ، موسی دلیلش رو می پرسه و اونها میگن که ترس از این دارند که مالشون با گوسفندان چوپانان دیگه قاطی بشه ..
موسی بدون توقع و چشم داشت به اونها کمک میکنه تا گوسفندانشون آب بخورند
در آیه 24 هستش که ادب دعا کردن به ما آموخته میشه :
... فقال " ربِ انّی لِما اَنزَلتَ اِلیّ مِن خَیر فَقیر "
" پروردگارا من به هر خیری که به سویم بفرستی سخت نیازمندم "
.
.
میدونی این که آدم به جایی برسه که بدون توقع ، به دیگران کمک کنه و فقیر به خیر از سمت خالق خودش باشه ، یعنی چی ؟
خیری که برای موسی پیش اومد اولینش امنیت بود که توی آیه بعدیش بهش اشاره میشه ... دوم بهش همسری داده میشه ، اونم چه همسری ! ..
که طبق آیه 21 سوره روم ، همسری که باهاش انس بگیره و موسی مهربونی رو تجربه کنه !
سوم بهش کار داده میشه ... چهارم بهش خونه داده میشه
.
و قران دو بار دیگه هم با داستانهای مشابهی سعی کرده راه رو به ما نشون بده .... سوره انبیا آیه 83
اونجا که ایوب نبی بیمار میشه و اموالش رو از دست میده ، توو این شرایط باز نوع درخواستش از خالق قابل تامل ه " مرا آسیب سختی رسیده و تو از همه مهربانان عالم ، مهربان تری"
به سوره یوسف و داستانش هم که می رسیم ، باز به همین صورت ه ...
توو آیه 33 سوره یوسف هم ، وقتی یوسف نبی توی شرایط سخت قرار میگیره به خدا نمیگه به من عطا کن هر خیری رو که من بهش محتاجم،
" زندان از آنچه این زنها از من میخواهند خوشتر است "
.
- میدونی چی میخوام بهت بگم ؟ بهتره برای خالق تعیین تکلیف نکنیم که چی بده یا چی نده ...![]()
.
.
.
من بدون روتوش:
* میگه زیر سر توئه که یه پست مدیریتی توو فدک بهم پیشنهاد میشه؛ تو میخوای که ما نریم!
* میگه تقصیر توئه که ویزا به تاخیر افتاده، چون تو ته دلت به مهاجرت دوباره راضی نیست !!
.
.
.
دلبر جانم !
درسته که من انقدر توو زندگی به دست آوردم و از دست دادم که نگاهم به همه چیز عوض شده ؛ و اتفاقات ناخوشایندی که تحت کنترلم نیستند کمتر ناراحتم میکنه ...
اما تو نباید اینو فراموش میکردی که من همیشه کنار تو ام ؛ به قولی اسلحه روی عزیزترین شخص زندگیم نمی کشم.
.
غمگینی و می پرسی ما را چه رفته است ؟
می بوسـمت ، بخوابیم و بگـذریم ....
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور