حالا برعکس خانواده ی من تعصب شدید دارن که داماد دوران عقد نباید اصلا خونه پدر عروس بخوابه !! .. یعنی غیرتی میشه پدرم ![]()
حالا شب عقد کنان موقع رفتن ، مامان حامد با یه صورتِ پُر خواهش به مامانم میگه" ممکنه اجازه بدین پسر ما امشب با ما بیاد هتل ؟ آخه ما تهران رو خوب نمیشناسیم و خیلی تنها میشیم توو هتل اگه حامد نیاد باهامون... "
از اون طرف مامان منم با تعجب میگه" خب معلومه که داماد رو با خودتون باید ببرید ؛ مگه کاری دیگه هم میشه کرد؟!! " ![]()
پی نوشت :
* اون شب من و حامدم فقط بِده بِستون کلامی دو تا مادر رو نگاه میکنیم و چیزی نمیگیم![]()
* آخه این مادرا چرا انقدر ساده بازی در میارن ؟!! یه احتمالم نمیدن که اون اجازه ای که واسه محرمیت دادن ، شاید شاید یه درصدم سر از شروع یه زندگی مشترک در آورده باشه ؟!! ... حالا هی سر یه شب عقد، با هم کلنجار میرفتن !!
عجبا ![]()
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور