خرید بک لینک
یه میز دو نفره توی رستوران گردون برج میلاد واسه صبحانه رزرو کرده بودم ...

میخواستم یه صبحونه ی دو نفره سورپرایزش کنم ... 7.30 صبح اومد دنبالم و راه افتادیم به سمت برج میلاد

تا لحظه ی آخرم نمیدونست داستان چیه

* توو رستوران میگه , والا من 6- 7 سال تهران درس خوندم اما هیچ وقت پام به این جاها نرسیده بود .. همش بین خوابگاه و دانشگاه گذشت ..

منو چه به رستوران گردون توو برج میلاد با موسیقی زنده پیانو و صبحانه ی سلف سرویس ؟!

اصلا منو چه به این سوسول بازیا ؟!!!

توو سرم اومد که بهش بگم وقتی انگشت رو یه دختر از منطقه ی نیاوران میذاری , منتظر این سوسول بازیاشم باش!

اما بعد خودم سریع پشیمون شدم از حرفمو و نگفتم بهش ... حس کردم شاید شوخی منو به فخر فروشی تعبیر کنه و معنی بدی بده حرفم... چیزی که منظور من اصلا نبوده ..

جوابی ندادم .... خلاصه صبحونه ی سورپرایزیه خوبی بود

.............

بعدش رفتیم باغ کتاب .. از دیدن یه دنیا کتاب انقدر حس خوب میگیرم که قابل وصف نیست.

حامد کتابی نخرید .. به جاش من خریدم , یه عالمه

...............

بعدترش توو راه برگشت به خونه , رفتیم امام زاده صالح .. یه زیارت عاشورا خوندم و چند تا فاتحه واسه شهدای هسته ای که توو حیاط امام زاده آرمیدن خوندیم و با چند تا عکس دو نفره جلوی در امام زاده صالح , راهی خونه شدیم.

پی نوشت:

خانواده دوست ندارن که حامد شب بمونه خونه ی ما .. منو گذاشت و برگشت هتل.

دلم واسه خلوت های خونه ی خودم با حامد تووی غربت داره تنگ میشه !!!

چند روز دیگه خونه ی پدر مهمونم و منم میرم , دلم نمیخواد جلوی تعصباتشون وایسم و ناراحتشون کنم این دم آخری ...

خودِ حامدم میگه وقتی دوست ندارن من شب بمونم خونتون, پس اذیتشون نکن .. مخصوصا که من یه روز دیگه بیشتر اینجا نیستم.

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 26 فروردين 1398 ساعت: 10:30

صفحه بندی