اما من دارم یه انرژی مضاعف میذارم تا از خودم و حامد علاقم رو پنهان نگه دارم, تا بتونم عقلانی باهاش حرف بزنم ؛ و قانعش کنم که تصمیمش اشتباهه.
نمیدونم .... شاید درست ترش این بود که منم از حس علاقم بهش میگفتم , و در کنارش با حرفام سعی میکردم قانعش کنم که این علاقه نباید به ازدواج برسه ...
همیشه پنهان کاری انرژی بره !!
اما توو این یه فرد خاص , می ترسم اگه بدونه بهش علاقه دارم قضیه پیچیده تر بشه.
پی نوشت:
* یه عمر توی زندگی بین انتخابهای احساسی و عقلانی قرار گرفتم , اما هیچ وقت فکر نمیکردم توی این نوعش گیر بیفتم!
* میگن: " بین دو راهی عقل و احساسات , هر راهیو بری یه روزی حسرت اون یکی داغونت میکنه "
خدا کنه در مورد من این اتفاق نیفته .. من هنوزم بین دو راهیِ رشته قبلیم و مرخصی تحصیلی که گرفتم و این رشته جدید , حالم سر جاش نیومده ...
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور