خرید بک لینک
گویا انقدر از بی مربوط به برنج حرف ی توی حرفام گفتم که حامد امروز برام چند کیلو مربوط به برنج حرف برداشته آورده ,

گفت که مربوط به برنج حرف هایی که داشته رو با من تقسیم کرده , نصف به نصف !

نمیدونم واقعا این کار رو کرده یا همش رو برای من آورده...

هر چی گفتم نمیگیرم , قبول نکرد... دیگه گرفتم , مخصوصا که اصرار داشت که متقاعدم کنه این به خاطر محبتی بوده که قبلا بهش کردم , همون روزی که تمام گردوها و آجیل هایی که داشتم رو براش برده بودم.

دستش درد نکنه ..اما کاش از خدا چیز دیگه میخواستما

پی نوشت :

* اولین حقوقم رو بگیرم میرم همش رو برنج میخرم ... قطعااااا

* امروز حامد میگفت که دلش لک زده واسه شله های شهرش مشهد ! من نمی دونستم شله چی هست... توی توضیحاتی که داد تصورم رفت به سمت یه نوع آش که رووش قیمه می ریزن !! چه عجیب ...

حالا خوشمزه است واقعا ؟

* امروز فهمیدم که مشهدی ها به 28 صفر , چهل هشتم میگن ... اینم نشنیده بودم.

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:00

صفحه بندی