شب که شد ماشین رو برداشت و با هم رفتیم خیابون گردی !
میشه گفت عروس یه شهر دیگه شدن لذت های خودش رو هم داره !!
مثلا وقتی تو به شهر و فرهنگ اون منطقه شناختی نداری و آقای همسر با آب و تاب برات زادگاهش رو توصیف میکنه !! ...![]()
به هر ساختمان و مکان خاصی که رسید , نیش ترمزی زد و برام در موردش توضیح داد ... دیگه حس آلیس در سرزمین عجائب بهم دست داده بود ![]()
اما خب حرفاش باعث شد که اینبار مشهد را جوری دیگه درک کنم ...
پی نوشت :
چشمم به ضریح که افتاد , نبات رو نشون حضرت دادم و گفتم با همین نبات , منو عروس این شهر کردی.
خودت این نبات رو رسوندی بهم از همین حرم ...
بهترین پسر شهرت رو هم بهم دادی ... ممنونتم.![]()
* راستی! چرا مردم این شهر به نون خامه ای میگن نارنجک ؟؟؟!!!!
میگه موافقی بریم دو تا نارنجک گنده بخریم؟!![]()
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور